الملا فتح الله الكاشاني
14
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ايمان و طاعت استكمال نيابد و باخلاق ملكيه از لوث كدورات صافى نشود استعداد دخول جنت نخواهد داشت ، ابهام معلوم اشعار است به آنكه از چيزيست كه ذكر آن مستهجن و مستقبح است پس تعظيم و شرف مشركان بر اهل ايمان از كجا است و دعوى تقديم و سبقت بر ايشان در دخول جنت از چه وجه است ، و گويند معنى آيه آن است كه مردمان مخلوقشدهاند به جهت دانستن مبدء ، و معاد چه تكميل نفس بعلم و عمل است پس كسى كه استكمال نفس ننمايد در منازل كاملين راه نخواهد داشت ، و ميتواند بود كه اين استدلال باشد بنشأه اولى بر امكان نشئهء ثانيه كه رجوع مردمان به آنست يعنى شما ميدانيد كه ما ايشان را از نطفه ايجاد نمودهايم و به اين حال رسانيدهايم پس چگونه قادر نباشيم بر اعادهء ايشان براى جزاء و سزا ، يا آنكه آفريديم ايشان را از جنس كسانى كه از شأن ايشان هست كه كسب علوم كرده بمعارف الهى و معاد اخروى عارف شوند نه از جنس حيواناتى كه از شأن ايشان تحصيل علوم مذكوره متصور نيست چون بهايم و طيور پس چرا تفكر نميكنند و پيروى دلايل و براهين نمىنمايند تا عالم شوند بوقوع نشئه آخرت : ( 40 ) - * ( فَلا ) * پس نه چنان است كه كفار ميگويند * ( أُقْسِمُ ) * سوگند ميخورم * ( بِرَبِّ الْمَشارِقِ ) * بآفريدگار مشرقها كه مر آفتاب راست و هر روز از نقطهء ديگر از آن طلوع ميكنند * ( وَالْمَغارِبِ ) * و به خداوند مغربها كه آفتاب را هست و هر روز بنقطهء ديگر از آن غروب مىنمايد چه مقرر است كه آفتاب سيصد و شصت مطلع و مغرب دارد و هر روز از أيام سال از مطلعى طلوع مىكند و بمغربى غروب مىنمايد بر حسب حكمت و وفق مصلحت حضرت عزت تعالى شأنه و عظم برهانه ، و گويند مراد مشارق و مغارب نجوم است چه هر يك از ايشان را محل شروق و غروب از دايره افق نقطهء ديگر هست ، و بر هر تقدير حق سبحانه قسم ياد مىكند كه * ( إِنَّا لَقادِرُونَ ) * بدرستى كه ما تواناييم . ( 41 ) - * ( عَلى أَنْ نُبَدِّلَ ) * بر آنكه بدل كنيم يعنى اين مشركان را هلاك سازيم و بدل ايشان خلقى ديگر بياريم * ( خَيْراً مِنْهُمْ ) * كه بهتر و فرمان بردارتر از ايشان باشند و گويند كه معنى آنست كه بدل دهيم بمحمد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم انصار را كه بهتر از كفارند اگر ايشان ايمان نيارند * ( وَما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ) * و نيستيم ما مسبوق شدگان يعنى اگر ما اراده امرى كنيم هيچكس بدان امر بر ما پيشى نتواند گرفت و ما را مغلوب نتواند ساخت پس وقتى كه اراده عذاب ايشان كنيم چگونه بر ما سبقت توانند گرفت و عاجز توانند ساخت و چون حال بر اين منوال است : ( 42 ) - * ( فَذَرْهُمْ ) * پس بگذار و دست بدار ايشان را * ( يَخُوضُوا ) * تا شروع كنند در امور باطل * ( وَيَلْعَبُوا ) * و ببازى مشغول شوند در شواغل فانيه دنيويه * ( حَتَّى يُلاقُوا ) * تا وقتى كه ملاقات